پایگاه شهید اسماعیل افشاری نام شهید اسماعیل افشاری زینت بخش محفل بسیجیان مسجد ثارالله نارمك است. این نام بر این وبلاگ جهت یاری جستن از روح مطهر شهداء كه ناظر اعمال ما هستند گذاشته شده و وبلاگ با هدف نشر معارف غنی اسلامی و فرهنگ تشیع ایجاد گردیده است. سعی داریم با انتشار مطالب مذهبی و انعكاس فعالیت های دینی بخشی از وظیفه خود را ادا نماییم. (عكس حاج قاسم سلیمانی جهت حمایت از تلاش های این سرباز فداكار امام خامنه ای و در جواب طرح ترور ایشان انتخاب شده است) tag:http://esmaeilafshari.mihanblog.com 2019-09-15T14:19:10+01:00 mihanblog.com سایت آقای هاشمی آلزایمر گرفت/ بازنشر خاطره هدیه پسته کاران به هاشمی به مناسبت 9 دی! 2014-01-01T14:05:34+01:00 2014-01-01T14:05:34+01:00 tag:http://esmaeilafshari.mihanblog.com/post/254 مصطفی مومنی همزمان با منتشر شدن خبر تصمیم اصلاح طلبان برای بایکوت اخبار مربوط به سالروز حماسه ۹ دی، سایت شخصی آقای هاشمی با بازنشر خاطرات وی در ایام ۹ دی قبل از سال ۸۸ ، تلاش کرده این مصوبه اصلاح طلبان را به گونه بامزه تری عملی نماید. به گزارش جهان اگرچه کتاب خاطرات آقای هاشمی مربوط به خاطرات وی تا سال 69 است اما ظاهرا گردانندگان این سایت با انتخاب مطالبی از این دست نتوانسته اند ناراحتی خود از حماسه مردم در  ۹ دی سال ۸۸ را پنهان نمایند.در خبر این سایت که
همزمان با منتشر شدن خبر تصمیم اصلاح طلبان برای بایکوت اخبار مربوط به سالروز حماسه ۹ دی، سایت شخصی آقای هاشمی با بازنشر خاطرات وی در ایام ۹ دی قبل از سال ۸۸ ، تلاش کرده این مصوبه اصلاح طلبان را به گونه بامزه تری عملی نماید.
سایت آقای هاشمی آلزایمر گرفت/ بازنشر خاطره هدیه پسته کاران به هاشمی به مناسبت 9 دی!
به گزارش جهان اگرچه کتاب خاطرات آقای هاشمی مربوط به خاطرات وی تا سال 69 است اما ظاهرا گردانندگان این سایت با انتخاب مطالبی از این دست نتوانسته اند ناراحتی خود از حماسه مردم در  ۹ دی سال ۸۸ را پنهان نمایند.

در خبر این سایت که با عنوان "۹ دی در خاطرات آیت الله هاشمی " منتشر شده آمده است:

« (۹ دی ۱۳۶۰). جریمه ۲۱ تومانی هاشمی در مجلس! پس از نماز و جواب مراجعات و نوشتن چهار روز خاطرات عقب افتاده، عازم مجلس شدم. راننده دیر آمد، با کمی تأخیر به مجلس رسیدم. کمیسیون آئین‌نامه داشتیم. بیست و یک تومان، بابت هفت دقیقه، جریمه شدم. عصر جلسه هیأت رئیسه داشتیم. (۹ دی ۱۳۶۱). در خانه بودم. بیشتر مطالعه کردم و به کارهای جاری با تلفن پرداختم. عصر به مجلس رفتم. آقای دکتر [عبدالله] جاسبی برای گرفتن امضای اعلامیه دانشگاه آزاد [اسلامی] و امضای چک برای مخارج دانشگاه آمد. قرار شد سه هزار نفر را در نه واحد بپذیریم. جلسه هیأت رئیسه داشتیم. امور اداری و کارکنان و ترمیم حقوق و برنامه هفتگی مورد بحث بود.

در ادامه این خاطرات آمده است:
(۹ دی ۱۳۶۲). عصر جمعه با خاطره‌نویسی و پیاده‌روی اقامه نماز جمعه را به آقای امامی کاشانی محول نمودم. چند روز نوشتن خاطرات، عقب افتاده بود؛ جبران کردم. مقداری پیاده‌روی و استراحت داشتم... (۹ دی ۱۳۶۷). هدیه پسته‌کاران رفسنجانی به هاشمی. در منزل بودم. کار زیادی نداشتم. بیشتر به استراحت و مطالعه کتاب درباره مسائل بعد از جنگ جهانی دوم گذشت. کوفتگی و نقاهت کمردرد و کسالت دو سه روز گذشته باقی است. آقای [عبدالمجید ] معادیخواه آمد و گزارش کار بنیاد تاریخ را داد. همشیره‌ زاده‌محمد و دامادش آمدند. اخیراً مرضیه ازدواج کرده؛ داماد فارغ‌التحصیل رشته علوم سیاسی از دانشگاه امام صادق(ع) است. عفت هدیه‌ای داد. شب آشیخ حسین هاشمیان و جمعی از بستگان آمدند. بیشتر مذاکره درباره مشکلات شرکت تعاونیتولیدکنندگان و [صادرکنندگان ] پسته رفسنجان بود. محسن و رضا [هاشمیان] عموزاده‌ها از کویت برگشته و یک ماشین حساب سخنگو به عنوان هدیه آورده‌اند و خواستند در تحسین روابط بکوشیم. مدعی‌اند شرکت تعاونی پسته ضرر می‌دهد؛ تسهیلات بیشتر می‌خواهند با اینکه من عضو شرکت نیستم، معمولاً خیال و شایعه می‌شود که با نفوذ من استفاده زیادی به شرکت می‌رسد. چون متعلق به ده‌ها هزار کشاورز است، برای رفع مشکلات آنها کمک می‌کنم...»
]]>
نگاهی به زندگی نامه شهید بسیجی حسین غلام کبیری 2013-12-29T19:29:49+01:00 2013-12-29T19:29:49+01:00 tag:http://esmaeilafshari.mihanblog.com/post/253 مصطفی مومنی اولین شهید فتنه 88 کیست؟ به گزارش فرهنگ نیوز:شهاب 3 نوشت: شهید حسین غلام کبیری کسی که لقب اولین شهید فتنه را با خود دارد متولد سال 1370 در شهر ری تهران  و از بسیجیان فعال با  کد بسیجی 35501159 میباشد ، حسین غلام کبیری مانند دیگر شهدا و کشته شدگان فتنه88 گمنام نیست و در محیط های  سایبری و فضای وبلاگ نویسی جمهوری اسلامی  نام او بیشتر از دیگر  شهدا و کشته شدگان فتنه88 به  چشم میخورد اما همین بازتاب ها نیز در شان و منز اولین شهید فتنه 88 کیست؟

به گزارش فرهنگ نیوز:شهاب 3 نوشت: شهید حسین غلام کبیری کسی که لقب اولین شهید فتنه را با خود دارد متولد سال 1370 در شهر ری تهران  و از بسیجیان فعال با  کد بسیجی 35501159 میباشد ، حسین غلام کبیری مانند دیگر شهدا و کشته شدگان فتنه88 گمنام نیست و در محیط های  سایبری و فضای وبلاگ نویسی جمهوری اسلامی  نام او بیشتر از دیگر  شهدا و کشته شدگان فتنه88 به  چشم میخورد اما همین بازتاب ها نیز در شان و منزلت این شهید بزرگوار نیست. 

 
  طبق اخبار واصله ،  رسانه ملی نیز در این قضیه کارنامه بسیار ضعیفی دارد  و وبلاگ انسانم آرزوست درباره این مطلب این گونه مینویسد که : به راستی از ماست که بر ماست .وقتی در زمانی که ما باید از حسین غلام کبیری سخن بگوییم ، مرتبا درباره ی ندا مستند می سازیم ، نا خود آگاه ندای کو بزرگ کرده و بر یاد حسین گرد غفلت می افشانیم.اگر ما در رسانه ی ملی حسین را نشان داده بودیم،و اگر مظلومیت امثال او ،هیچ کس دل برای اشک و خون تمساح ها نمی سوزاند.اگر صدا و سیما پرده از دود جگر تفتیده ی مادران شهدای فتنه برمی داشت،ما از ترسمان ندا را شما و عزیزم خطاب نمی کردیم. و همان اوایل طوفان فتنه جرات می کردیم بگوییم او نیز یکی از فتنه گران بود که خود را به ثمن بخس فروخت. 
 
از حسین غلام کبیری با عنوان فردی بااخلاق و باایمان مطرح می شود و این را همسایگان و دوستان حسین نیز تایید می کنند که این در مستند " خیابان شهادت " به کارگردانی سید محسن اسلامزاده و محصول گروه مستند سازی دیده بان  که به بررسی زندگی شهید حسین غلام کبیری می پردازد به وضوح دیده می شود ، پدر حسین غلام کبیری درباره ویژگی های او اینگونه میگوید : حسین خیلی مهربان بود ، خیلی بچه‌ی ساده ، با ایمان و خوبی بود . صبح‌ها می‌رفت مدرسه تا ساعت جهار و ساعت چهار هم می‌رفت پایگاه تا ساعت ده ‌و یازده شب؛ وقتی می‌آمد می‌گفتیم مگر تو درس و مشق نداری؟ می‌گفت خب مدرسه می‌روم پایگاه هم می‌روم، فرقی ندارد با هم. خلاصه حسین در این کارها خیلی فعال بود . 
 
شوق برای شهادت در حسین غلام کبیری موج می زد  و پدر شهید غلام کبیری این گونه از شوق حسین برای شهادت میگفت که : او علاقه زیادی به فیلم های دفاع مقدس داشت و هرگاه این فیلم ها پخش می شد او می نشت و آنها را تماشا می کرد  حسین می گفت که من در اولین جنگ شهید می شوم.... حسین همیشه یک روز قبل از شهادت هر یک از امامان پیراهن مشکی می پوشید و گاهی از اوقات در خیابان راه می رفت و "حسین حسین" می گفت و بر سینه می زد و وقتی ما به او هشدار می دادیم که زشت است و مردم فکر می کنند دیوانه ای او در پاسخ می گفت:من حسینم و عشقم نیز حسین است. 
 
والدین شهید غلام کبیری
 
از مادر شهید غلام کبیری اینگونه نقل شده است که : حسین مال ائمه بود، بیمه‌ی ائمه بود‌. حسین در کودکی یک مریضی‌ای گرفت، چهل روزش بود که دکترها جوابش کردند، یعنی تمام بیمارستان گفتند «این نمی‌مونه»، ما برداشتیم در ملحفه پیچیدیم‌اش، آوردیم بیمه‌ی امام زمانش کردیم‌، مریضی‌اش خوب شد، اصلا روز به روز بهتر و خوشگل‌تر شد. دکترها گفته بودند ناراحتی دارد، اصلا نمی‌ماند.
 
شهید حسین غلام کبیری در بیست و پنج خرداد ماه سال هشتاد و هشت و در حین ماموریت بسیج در اغتشاشات تهران  در منطقه سعادت آباد به شهادت رسید . نحوه شهادت غلام کبیری توسط یک خودرو بی پلاک پراید صورت گرفت که او را مورد سو قصد قرار داد و شهید غلام کبیری به شدت مجروح شد و بعد از انتقال به بیمارستان به درجه رفیع شهادت نایل گشت. حسن غلام کبیری پدر بزرگوار حسین غلام کبیری لحظه شهادت او را اینگونه نقل می کند که: بیمارستان رفتیم وقتی به او  رسیدیم ، یک ساعت بعدش تمام کرد  ...  پهلویش شکسته بود ... دست من را گرفت فشار داد، بلند شد آن‌قدر گریه کرد  ،  اکسیژن دهانش بود ،  سرم دستش بود ،  بلند شد نشست دست من را فشار داد ، گریه کرد اشک می‌ریخت مثل ابر بهار ،  نمی‌دانستم دیدم فقط پاهایش بسته است ،  نمی‌دانستم که پهلویش هم شکسته است. گفتند پاهایش شکسته ،  گفتم عیبی ندارد ،  یکی دو دقیقه کنارش ایستادم گریه کردم ،  آمدم بیرون بعد از یک ساعت گفتند که تمام کرد .  حرفی به آن صورت برای من نزد ،  چون اکسیژن در دهانش بود حرفی نزد که بگوید چه اتفاقی افتاده است ،  کجا رفته ،   برای چه رفته ؟  بسیجی بود دیگر ،  به او ماموریت داده بودند برود سعادت‌آباد ،  از این‌جا رفت سعادت‌آباد ، آن‌جا شهید شد.  
 
ماهنامه امتداد اینگونه از شهادت حسین غلام کبیری می گوید که : دکتر گفت: «دیگر دیر شده است. وقتی كه بچه زردی می‌گیرد؛ آن هم به این شدت، زود باید جراحی شود ... » دلم شکست. ملحفه پیچیدم و بردمش خانه. گفتم: «یا صاحب‌ الزمان(عج)! این پسر هم‌نام جد بزرگوار شماست، او را بیمة موسی بن جعفر(ع) کرده‌ام ... » خیلی گریه می‌کرد. آرام زدم به پهلویش. برای معاینه که بردیم، گفتند: «همان ضربة کوچک، کار خودش را کرد، دیگر به عمل نیازی نیست » رئیس بیمارستان می‌گفت: « عکسش را بدهید، می‌خواهم این معجزه را به همه نشان بدهم » 
 
به هر حال حسین غلام کبیری از شهدای مظلوم  بعد از انقلاب اسلامی می باشد که در راه جمهوریت و سلامیت نظام به شهادت رسید و از یاد نبریم قطعه۵۵/ ردیف۲۴/ شماره۲  را برای این روزها که هنوز که هنوز است خون امثال شهدایی مثل غلام کبیری است که سران فتنه را رسوا می کند.
]]>
حجت بر همه تمام شد 2013-12-29T19:25:13+01:00 2013-12-29T19:25:13+01:00 tag:http://esmaeilafshari.mihanblog.com/post/245 مصطفی مومنی امام خامنه ای:یک نکته را هم به جوانان عزیز انقلابى، به فرزندان عزیز انقلابى خودم، به فرزندان بسیجى - از زن و مرد - عرض بکنم: جوانان از اطراف و اکناف کشور، از آنچه که تهتّک بیگانگان از ایمان دینى به گوششان میخورد یا با چشمشان مى‌‌‌‌بینند، عصبانى هستند؛ وقتى مى بینند روز عاشورا چگونه یک عده‌‌‌‌اى حرمت عاشورا را هتک میکنند، حرمت امام حسین را هتک میکنند، حرمت عزاداران حسینى را هتک میکنند، دلهاشان به درد مى‌‌‌‌‌آید، سینه‌‌‌‌‌هاشان پر میشود از خشم؛ البته خوب، طبیعى هم هست، حق هم دارن امام خامنه ای:
یک نکته را هم به جوانان عزیز انقلابى، به فرزندان عزیز انقلابى خودم، به فرزندان بسیجى - از زن و مرد - عرض بکنم: جوانان از اطراف و اکناف کشور، از آنچه که تهتّک بیگانگان از ایمان دینى به گوششان میخورد یا با چشمشان مى‌‌‌‌بینند، عصبانى هستند؛ وقتى مى بینند روز عاشورا چگونه یک عده‌‌‌‌اى حرمت عاشورا را هتک میکنند، حرمت امام حسین را هتک میکنند، حرمت عزاداران حسینى را هتک میکنند، دلهاشان به درد مى‌‌‌‌‌آید، سینه‌‌‌‌‌هاشان پر میشود از خشم؛ البته خوب، طبیعى هم هست، حق هم دارند؛ ولى میخواهم عرض بکنم جوانهاى عزیز مراقب باشند، مواظب باشند که هرگونه کار بى رویه‌‌‌اى، کمک به دشمن است. اینجا جوانها تلفن میکنند - میفهمم من، میخوانم، غالباً تلفنها و نامه ها را خلاصه میکنند، هر روز مى آورند، من نگاه میکنم - مى بینم همین طور جوانها گله‌‌‌‌‌مند، ناراحت و عصبانى؛ گاهى هم از بنده گله میکنند که چرا فلانى صبر میکند؟ چرا فلانى ملاحظه میکند؟ من عرض میکنم؛ در شرائطى که دشمن با همه‌‌‌ى وجود، با همه‌‌‌‌ى امکاناتِ خود درصدد طراحى یک فتنه است و میخواهد یک بازى خطرناکى را شروع کند، باید مراقبت کرد او را در آن بازى کمک نکرد. خیلى باید با احتیاط و تدبیر و در وقت خودش با قاطعیت وارد شد. دستگاه‌‌‌‌هاى مسئولى وجود دارند، قانون وجود دارد؛ بر طبق قانون، بدون هیچگونه تخطى از قانون، بایستى مُرّ قانون به صورت قاطع انجام بگیرد؛ اما ورود افرادى که شأن قانونى و سمت قانونى و وظیفه ى قانونى و مسئولیت قانونى ندارند، قضایا را خراب میکند. خداى متعال به ما دستور داده است: «و لایجرمنّکم شنئان قوم على ان لاتعدلوا اعدلوا هو اقرب للتّقوى». بله، یک عده‌‌‌‌اى دشمنى میکنند، یک عده‌‌‌‌اى خباثت به خرج میدهند، یک عده اى از خباثت‌‌‌کنندگان پشتیبانى میکنند - اینها هست - اما باید مراقب بود. اگر بدون دقت، بدون حزم، انسان وارد برخى از قضایا بشود، بى‌‌‌‌گناهانى که از آنها بیزار هم هستند، لگدمال میشوند؛ این نباید اتفاق بیفتد. من برحذر میدارم جوانهاى عزیز را، فرزندان عزیز انقلابىِ خودم را از اینکه یک حرکتى را خودسرانه انجام بدهند؛ نه، همه چیز بر روال قانون.
مسئولین کشور بحمداللَّه چشمشان هم باز است، مى‌‌‌‌بینند؛ مى‌‌‌‌بینند مردم در چه جهتى دارند حرکت میکنند. حجت بر همه تمام شده است. حرکت عظیم روز چهارشنبه‌ى نهم دى ماه حجت را بر همه تمام کرد. مسئولین قوه‌‌‌‌‌ى مجریه، مسئولین قوه‌‌‌ى مقننه، مسئولین قوه‌‌‌‌ى قضائیه، دستگاه‌‌‌هاى گوناگون، همه میدانند که مردم در صحنه‌‌‌اند و چه میخواهند. دستگاه‌‌‌‌‌‌ها باید وظائفشان را انجام بدهند؛ هم وظائفشان در مقابل آدم مفسد و اغتشاشگر و ضدانقلاب و ضدامنیت و اینها، هم وظائفشان در زمینه‌‌‌ى اداره‌‌‌‌‌‌ى کشور.
_ بیانات در دیدار مردم قم در سالگرد قیام نوزدهم دى ماه
19/10/1388 ]]>
لبیك یا حسین(ع) 2013-12-28T15:29:52+01:00 2013-12-28T15:29:52+01:00 tag:http://esmaeilafshari.mihanblog.com/post/244 مصطفی مومنی كلیپ صوتی «لبیك یا حسین» به مرور روایت رهبر انقلاب از ماجرای زیارت قبر مطهر اباعبدالله‌الحسین علیه‌السلام توسط جابربن‌عبدالله انصاری میپردازد. بیانات استفاده شده در این كلیپ در مراسم سالگرد ارتحال امام خمینی رحمه‌الله در ۷۸/۰۳/۱۴ مقارن با اربعین حسینی ایراد شده و به مناسبت فرا رسیدن اربعین حسینی توسط پایگاه اطلاع‌رسانی khamenei.ir بازنشر میشود. برای استفاده از فایل صوتی می توانید به آدرس ذیل مراجعه نمایید:http://s15.khamenei.ir/ndata/news/24797/13921001_7928_64k.mp3 بخشی از سخنان ح كلیپ صوتی «لبیك یا حسین» به مرور روایت رهبر انقلاب از ماجرای زیارت قبر مطهر اباعبدالله‌الحسین علیه‌السلام توسط جابربن‌عبدالله انصاری میپردازد. بیانات استفاده شده در این كلیپ در مراسم سالگرد ارتحال امام خمینی رحمه‌الله در ۷۸/۰۳/۱۴ مقارن با اربعین حسینی ایراد شده و به مناسبت فرا رسیدن اربعین حسینی توسط پایگاه اطلاع‌رسانی khamenei.ir بازنشر میشود.

برای استفاده از فایل صوتی می توانید به آدرس ذیل مراجعه نمایید:

http://s15.khamenei.ir/ndata/news/24797/13921001_7928_64k.mp3


بخشی از سخنان حضرت آیت‌الله خامنه‌ای كه در این كلیپ صوتی می‌شنوید:
فردا اربعین سیّدالشهداست. به مناسبت سالگرد امام، ما از جاهاى مختلف بر سر مزار او گرد آمده‌ایم. تناسب این جمع آمدن و گرد آمدن ما بر سر قبر امام، با اربعین تناسب عجیبى است. در روز اربعین هم، بعد از آن روزهاى تلخ و آن شهادت عجیب، اولین زائران اباعبداللَّه‌الحسین علیه‌السّلام بر سر قبر امامِ معصومِ شهید جمع شدند. از جمله كسانى كه آن روز آمدند، یكى «جابربن عبداللَّه انصارى» است و یكى «عطیةبن سعد عوفى» كه او هم از اصحاب امیرالمؤمنین علیه‌السّلام است. جابربن عبداللَّه از صحابه پیامبر و از اصحاب جنگ بدر است؛ آن روز هم على‌الظّاهر مرد مسنّى بوده است؛ شاید حداقل شصت، هفتاد سال از سنین او - بلكه بیشتر - مى‌گذشته است. اگر در جنگ بدر بوده، پس لابد قاعدتاً در آن وقت باید بیش از هفتاد سال سن داشته باشد؛ لیكن «عطیه» از اصحاب امیرالمؤمنین علیه‌السّلام است. او آن وقت جوانتر بوده؛ چون تا زمان امام باقر هم «عطیةبن سعد عوفى» على‌الظّاهر زندگى كرده است. «عطیه» مى‌گوید: وقتى به آن جا رسیدیم، خواستیم به طرف قبر برویم، اما این پیرمرد گفت اول دم شطّ فرات برویم و غسل كنیم. در شطّ فرات غسل كرد، سپس قطیفه‌اى به كمر پیچید و قطیفه‌اى هم بردوش انداخت؛ مثل كسى كه مى‌خواهد خانه خدا را طواف و زیارت كند، به طرف قبر امام حسین علیه‌السّلام رفت. ظاهراً او نابینا هم بوده است. مى‌گوید با هم رفتیم، تا نزدیك قبر امام حسین علیه‌السّلام رسیدیم. وقتى كه قبر را لمس كرد و شناخت، احساساتش به جوش آمد. این پیرمرد كه لابد حسین‌بن‌على علیه‌السّلام را بارها در آغوش پیامبر دیده بود، با صداى بلند سه مرتبه صدا زد: یا حسین، یا حسین، یا حسین!

]]>
روایت تاریخی | «۹ دی؛ روز شكست فتنه از مردم» 2013-12-28T14:54:12+01:00 2013-12-28T14:54:12+01:00 tag:http://esmaeilafshari.mihanblog.com/post/243 مصطفی مومنی روز نهم دی در تاریخ ماند. این جمله رهبر انقلاب اسلامی است. ایشان فتنه ۸۸ را حاصل برنامه‌ریزی چندین ساله‌ی دشمنان و در ادامه‌ی قضایایی چون فتنه‌ی سال ۷۸ تحلیل میكنند و راه‌حل علاج آن را حركت عظیم مردمی همانند آنچه در ۹ دی سال ۸۸ اتفاق افتاد می‌دانند. از نگاه رهبر انقلاب روح دیانت حاكم بر دلهای مردم و توجه به فرهنگ عاشورا از خصوصیات مشترك حماسه‌ی ۹ دی و حوادث دوران پیروزی انقلاب اسلامی است. آیت الله خامنه ای حركت ۹ دی را عامل در هم پیچیده‌شدن بساط فتنه و فتنه‌گران و حادثه ای ماندن

روز نهم دی در تاریخ ماند. این جمله رهبر انقلاب اسلامی است. ایشان فتنه ۸۸ را حاصل برنامه‌ریزی چندین ساله‌ی دشمنان و در ادامه‌ی قضایایی چون فتنه‌ی سال ۷۸ تحلیل میكنند و راه‌حل علاج آن را حركت عظیم مردمی همانند آنچه در ۹ دی سال ۸۸ اتفاق افتاد می‌دانند. از نگاه رهبر انقلاب روح دیانت حاكم بر دلهای مردم و توجه به فرهنگ عاشورا از خصوصیات مشترك حماسه‌ی ۹ دی و حوادث دوران پیروزی انقلاب اسلامی است.
آیت الله خامنه ای حركت ۹ دی را عامل در هم پیچیده‌شدن بساط فتنه و فتنه‌گران و حادثه ای ماندنی در تاریخ معرفی می‌كنند.
آنچه در ادامه می‌آید گزیده‌ای از «روایت تاریخی حماسه ۹ دی» در بیانات رهبر انقلاب اسلامی است:

* برنامه‌ریزی ده ساله دشمن برای فروپاشی نظام اسلامی در سال ۷۸ و ۸۸
دشمنان ما تصور میكردند با رحلت امام، آغاز فروپاشى این نظام مقدس كلید زده خواهد شد. آنها خیال میكردند امام كه رفت، بتدریج این شعله خاموش خواهد شد، این چراغ خاموش خواهد شد. بعد، مراسم تشییع جنازه‌ى امام، آن احساسات مردم، آن حركت عظیم مردم در حمایت از كارى كه خبرگان كردند، اینها را مایوس كرد. یك برنامه‌ریزى ده ساله كردند - این تحلیل من است، این به معناى اطلاع نیست؛ تحلیلى است كه قرائن آن را براى ما اثبات میكند - ده سال بعد امیدوار بودند كه نتیجه بدهد. سال ۷۸ كه آن حوادث پیش آمد، آن كسى كه این حوادث را خنثى كرد، مردم بودند. روز بیست و سوم تیر سال ۷۸ مردم آمدند در خیابانها، توطئه‌ى دشمن را كه سالها برایش برنامه‌ریزى كرده بودند، در یك روز باطل كردند. آن روز گذشت. موج دوم، باز یك برنامه‌ریزى ده‌ساله بود تا سال ۸۸ . به نظرشان فرصتى به دست مى‌آمد. به خیال خودشان زمینه‌ها را آماده كرده بودند. مطالباتى هم مردم داشتند - مردمى كه وابسته‌ى به نظامند، وفادار به نظامند - فكر كردند از این مطالبات بتوانند استفاده كنند؛ لذا آن قضایاى سال ۸۸ به وجود آمد. دو سه ماه تهران را متلاطم كردند - البته فقط تهران را - دو سه ماه توانستند دلها و ذهنها را به خودشان مشغول كنند. اینجا هم مردم آمدند توى میدان. بعد از آنكه باطنها ظاهر شد، در روز قدس مردم دیدند كه اینها حرف دلشان چیست، در روز عاشورا فهمیدند كه اینها عمق خواسته‌هاشان تا كجاست، مردم عزیز ما به میدان آمدند و حماسه‌ى نه دى را به راه انداختند. نه فقط در تهران، بلكه در سراسر كشور، میلیونها نفر در روز نهم دى، بعد هم بلافاصله در بیست و دوى بهمن آمدند توى میدان، غائله را ختم كردند. این، هنر مردم است. درود به مردم ایران. درود به ملت مومن و مبارز و بصیر و آگاه ایران. ان‌شاالله به توفیق الهى، مردم همین راه را و همین خط را و همین آرمان را و همین عزم و همت را تا آخر ادامه خواهند داد. ۱۳۹۰/۰۳/۱۴
http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/18290/C/13901001_0118290.jpg
* حضور پرشور مردم؛ عامل شكست فتنه هجدهم تیر و فتنه ۸۸
در فتنه‌ى هجدهم تیر، پنج روز بعد از اینكه فتنه‌گران فتنه‌ى خود را شروع كردند، مردم آن حركت عظیم ۲۳ تیر را، نه فقط در تهران، بلكه در سایر شهرها به راه انداختند. در فتنه‌ى ۸۸، دو روز بعد از حوادث عاشورا، آن قضیه‌ى عظیم نهم دى به راه افتاد. همان وقت بعضى از ناظران خارجى كه از نزدیك دیده بودند، در مطبوعات غربى نوشتند و ما دیدیم، كه گفته بودند آنچه در نهم دى در ایران پیش آمد، جز در تشییع جنازه‌ى امام، چنین اجتماعى، چنین شورى دیده نشده بود. این را مردم كردند. حضور مردم اینجورى است. ۱۳۹۰/۰۷/۲۰

* حركت عظیم مردمی؛ تنها راه‌حل مقابله با فتنه ۸۸
فتنه‌ى ۸۸ تنها آن چیزى نبود كه توى خیابان به وسیله‌ى تعدادى آدم دیده شد؛ این یك چیز ریشه‌دارى بود، یك بیمارى عمیقى درست كرده بودند، اهدافى داشتند، زمینه‌ها و مقدمات فراوانى برایش چیده شده بود، كارهاى بزرگى شده بود و هدفهاى بسیار خطرناكى دنبال این كار بود، كه با این برخوردهاى گوناگون سیاسى و امنیتى و اینها حل نمیشد؛ یك حركت عظیم مردمى لازم داشت؛ كه این حركت، حركت ۹ دى بود؛ آمدند بساط فتنه و فتنه‌گران را در هم پیچیدند. لذا حادثه‌ى ۹ دى یك حادثه‌ى ماندنى در تاریخ ماست. من آن سال هم گفتم - پارسال بود یا پیرارسال بود - كه این حادثه، حادثه‌ى كوچكى نیست. این حادثه، شبیه حوادث اول انقلاب است. این حادثه بایستى حفظ شود، بایستى گرامى داشته شود. ۱۳۹۰/۰۹/۲۱

* روح دیانت حاكم بر مردم؛ نقطه مشترك ۹ دی و حضور مردم در سال ۵۷
در قضیه‌ى ۹ دى سال ۸۸ یك نكته اساسى است و آن نكته برمیگردد به هویت انقلاب و ماهیت انقلاب. یعنى همان روحى كه حاكم بود بر اصل انقلاب ما و آن حضور عظیم بى‌نظیر تاریخى در سال ۵۷، همان روح در ماجراى ۹ دى نشان داده شد؛ كمااینكه در قضایاى گوناگون دیگر هم نشان داده شده، لیكن در ۹ دى به شكل بارزى نشان داده شد؛ به طورى كه جاى انكار و تردید و تامل براى هیچ كس از بدخواهان و دوستان و دشمنان و دیگران باقى نگذارد. آن روح چه بود؟ روح دیانت حاكم بر دلهاى مردم بود. ۱۳۹۰/۰۹/۲۱
http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/18290/C/13901001_0218290.jpg
* توجه به فرهنگ عاشورا؛ خصوصیت مشترك ۹ دی و حوادث اول انقلاب
یكى از خصوصیات دیگرى كه در حادثه‌ى ۹ دى هست، كه باز آن را كاملا به حوادث انقلاب نزدیك میكند، مسئله‌ى عاشوراست. یعنى در حوادث اول انقلاب هم محرم پیش آمد و امام آن نكته‌ى عظیم عجیب تاریخى را بیان كردند: «ماهى كه خون بر شمشیر پیروز است». این حرف كوچكى نیست: پیروزى خون بر شمشیر. ماها عادت كرده‌ایم، این حرفها را هى تكرار میكنیم؛ كانه عمقش گاهى از یادمان میرود. خون بر شمشیر پیروز میشود، مظلوم بر ظالم فائق مى‌آید، كشته بر كشنده فائق مى‌آید؛ این همان چیزى است كه در عاشورا پیش آمد. امام این را در محرم سال ۵۷ مطرح كردند، در قضیه‌ى ۹ دى هم باز پاى امام حسین در میان بود، پاى عاشورا در میان بود. اگر آن حركات سخیف و در واقع گریه‌آور از سوى این گروه‌هاى ایضا سخیف، در عاشورا پیش نمى‌آمد، این حركت عظیم و این تحرك عمومى مردم معلوم نبود به این شكل به وجود بیاید. اینجا هم پاى عاشورا در میان بود. ۱۳۹۰/۰۹/۲۱

* موضع‌گیری صریح در مقابل اهانت به امام حسین(ع)؛ نشانه روشن‌بینی مردم
مى‌بینید مردم پایبندى‌شان به مسائل دینى و ارزشهاى معنوى بیشتر شده است. كى در كشور ما این همه جوان در مراسم معنوى شركت میكردند؛ در مراسم عبادى ماه رمضان، در روز عید فطر؟ این اجتماعات عظیم، این روشن‌بینى مردم در زمینه‌ى مسائل سیاسى سابقه نداشته است. بعد از اهانتى كه در روز عاشوراى سال ۸۸ به وسیله‌ى یك عده تحریك شده نسبت به امام حسین انجام گرفت، دو روز فاصله نشد كه مردم در روز ۹ دى توى خیابانها آمدند و موضع صریح خودشان را علنى ابراز كردند. دستهاى دشمن و تبلیغات دشمن نه فقط نتوانسته مردم را از احساسات دینى عقب بنشاند، بلكه روزبه‌روز این احساسات تندتر و این معرفت عمیق‌تر شده است. ۱۳۸۹/۰۷/۲۷
]]>
آهنگ پیشواز(9دی) 2013-12-28T14:43:47+01:00 2013-12-28T14:43:47+01:00 tag:http://esmaeilafshari.mihanblog.com/post/242 مصطفی مومنی امـــام خــامنه ای: «فتنه یعنی شعارهای حق را کسانی با محتوای صدرصد باطل مطرح کنند بیارند برای فریب دادن مردم. هدف از ایجاد فتنه گمراه کردن مردم بود،نه دی در سرتاسر کشور مشت محکمی بردهان فتنه گران زد» کد همراه اول : 31668 ارسال به 8989کد ایرانسل: 4412422 ارسال به 7575لطفاً نشر دهید .......................برگرفته شده ازsarbazan.blog.ir

امـــام خــامنه ای:

«فتنه یعنی شعارهای حق را کسانی با محتوای صدرصد باطل مطرح کنند بیارند برای فریب دادن مردم. هدف از ایجاد فتنه گمراه کردن مردم بود،نه دی در سرتاسر کشور مشت محکمی بردهان فتنه گران زد»

کد همراه اول : 31668 ارسال به 8989
کد ایرانسل: 4412422 ارسال به 7575
لطفاً نشر دهید .......................


برگرفته شده ازsarbazan.blog.ir ]]>
گزارش صد روزه دولت 2013-12-10T11:43:25+01:00 2013-12-10T11:43:25+01:00 tag:http://esmaeilafshari.mihanblog.com/post/241 مصطفی مومنی مجری‌های باحال در گزارش عملكرد دولت قبل! اگر شما از آن دسته افرادی هستید كه به هر دلیل موفق به مشاهده نمایش گزارش صدروزه دولت به مردم نشده اند توصیه می كنیم متن خلاصه این نمایش را در ادامه بخوانید. نشست با حضور رییس جمهور و سه عدد كارچا... ببخشید! مجری آغاز گردید. مجری1 : سلام دكتر! خوبی؟ تبریك میگم! صدروز شدا؟! خیلی جالب بود! نظر شما چیه؟ رئیس جمهور به عنوان مقدمه؛ عرض سلام و ارادتی به اباعبدالله و یاران بزرگوارش می كند و در

اگر شما از آن دسته افرادی هستید كه به هر دلیل موفق به مشاهده نمایش گزارش صدروزه دولت به مردم نشده اند توصیه می كنیم متن خلاصه این نمایش را در ادامه بخوانید.
نشست با حضور رییس جمهور و سه عدد كارچا... ببخشید! مجری آغاز گردید.
مجری1 : سلام دكتر! خوبی؟ تبریك میگم! صدروز شدا؟! خیلی جالب بود! نظر شما چیه؟
رئیس جمهور به عنوان مقدمه؛ عرض سلام و ارادتی به اباعبدالله و یاران بزرگوارش می كند و در این هنگام اشك در چشمان سه مجری حلقه می زند...
مجری2 : آقای دكتر! اقدام فوری شما در جهت سامان دادن به وضعیت گند و بحرانی كشور در این صد روز چه بود؟!
مجری1 و 3 هم با تكان دادن سر این سوال را مورد تاكید قرار می دهند...
رئیس جمهور: من قصد دارم امشب علاوه بر گزارش مختصری از عملكرد دولت صدروزه خود به مردم، یك گزارش مفصلی! هم از عملكرد دولت قبل به مردم بدهم! همانطور كه می دانید دولت قبل یكی از مایه دار ترین دولت‌ها در تاریخ جهان بود! اما همین دولت بعد از هشت سال حدود هفتاد خدا میلیاردتومن! بدهی روی دست این ملت گذاشت!
مجری1 در حالی كه لبش را می گزد می گوید: واااای خدای من!
مجری2 نیز سرش را به نشانه تاسف تكان داده و زیرلب می گوید: خدا به دور...!
مجری3 در حالیكه اشك شوق از یك چشم او سرازیر شده و چشم دیگر او مملو از شعف است! به دكتر می گوید: دكترجان! كلید شما در سیاست خارجه غوغا كرده است. لطفا كمی در مورد این غوغا توضیح بدهید!
رئیس جمهور: من می خواهم از شما درخواست كنم بگذارید صحبت های من در مورد ارث دولت قبل كاملا منعقد شود بعد سوالات بعدی را بپرسید. دولت قبل علاوه بر بدهی های مالی مبالغ هنگفتی نیز به عنوان تعهدات انجام نشده روی دست منتخب بیچاره مردم گذاشت. از شما میپرسم آیا این رسم جوانمردی است؟
مجری1 : به جون مادرم نه!
مجری2 : برهرچی نامره لعنت!
مجری3 : دكتر جون قوی باش قوی! اینا رو ولش كن به سوال من جواب ندادی...
رئیس جمهور: در مورد مساله هسته ای هم شما می دانید دولت قبل كه تحریمها را كاغذپاره می دانست عملا در جهت وابستگی به قدرت های جهانی حركت كرد. ما در دولت قبل فقط شعار دادیم و با دنیا دعوا كردیم اما همش هم دستمان به سوی دنیا دراز بود. اما در دولت تدبیر و امید ما سعی كردیم این روند را برعكس كنیم. الان ما نه تنها با دنیا دعوا نداریم بلكه دنیا هم ما با دعوا دارند!!
مجری1 : ها؟!
مجری2 : روحانی مچكریم!
مجری3 : آقای دكتر! از همه این مسائل كه بگذریم به نظر من شما خیلی آدم خاصی هستید! نظرتون چیه؟!
رئیس جمهور: من یك عضو كوچك از این ملت بزرگ ایران هستم! داشتم می گفتم دولت قبل خیلی بی عرضه بود...
مجری1 در حالیكه نمی تواند جلوی خنده اش را بگیرد خطاب با مجری2 می گوید بحث را عوض كن!
مجری2 نیز كه همین وضعیت را دارد از مجری3 كمك می طلبد!
مجری3 خطاب به دكترجون می پرسد: دكتر! شما یك جامعه خسته و بی روح را تحویل گرفتید و در عرض صدروز چنان نشاطی در آنها تزریق كردید كه حال همه ملت در حال حاضر توپ توپ است. چطوری اینطوری كردید؟!!
رئیس جمهور: ببینید همانطور كه گفتید دولت قبل آرامش را از جامعه گرفته بود و ما اگرچه در این صدروز كارهای زیادی انجام ندادیم اما كاملا روشن است كه با حضور ما آرامش و نشاط و بركت به كشور بازگشته است! در والیبال و فوتبال ساحلی و كشتی فرنگی! قهرمانی های پی در پی كسب كردیم و...
مجری1 : پاقدم تون رو عشقه دكتر!
مجری2 : روحانی مچكریم!
مجری3 : برنامه شما در عرصه فرهنگ چه بوده كه انقدر اهالی فرهنگ برای شما غش و ریسه می روند؟ واقعا شما چه موجود جذابی هستید دكتر! كاش ما قدرت داشتیم یك ذره از ابعاد شخصیتی شما رو درك می كردیم!
رئیس جمهور: ما در عرصه فرهنگ فقط كمی فضا را غیرامنیتی كردیم. ما فقط افراد ممنوع القلم را به سریع القلم و انتشارات های لغو مجوز شده را به انتشارات های خلق مجوز شده تبدیل كردیم! ما مثل دولت قبل بی فرهنگ و ضدفرهنگ نیستیم!
مجری1 : بوووس!
مجری2 : لایك!
مجری3 : به عنوان كلام آخر در وقت كمی كه باقیماندهُ بفرمایی آیا سخنی مانده است؟
رئیس جمهور در حالیكه نگاهش به جایی نامعلوم خیره شده است می گوید: من سپیده را می بینم! مردم عزیز! من سپیده را می بینم! سپیده! سپیده!
مجری1 و 2 و 3 درحالیكه به اطراف خود با تعجب نگاه می كنند متوجه منظور دكتر نشده و در همین حین تصویر نیز برفك می شود...! ]]>
نكته ای قابل تامل خطاب به ریس جمهور 2013-12-07T15:48:35+01:00 2013-12-07T15:48:35+01:00 tag:http://esmaeilafshari.mihanblog.com/post/240 مصطفی مومنی http://www.mashreghnews.ir/files/fa/news/1392/9/16/453792_385.jpg ]]> هدیه امام‌حسین علیه‌السلام به امیرکبیر 2013-12-02T15:50:07+01:00 2013-12-02T15:50:07+01:00 tag:http://esmaeilafshari.mihanblog.com/post/239 مصطفی مومنی سرویس فرهنگی تعامل- آیت الله العظمی اراکی رحمت الله علیه  فرمودند: شبی خواب امیرکبیر را دیدم، جایگاهی متفاوت و رفیع داشت.پرسیدم. چون شهیدی و مظلوم کشته شدی این مرتبت نصیبت گردید؟با لبخند گفت: خیرسؤال کردم چون چندین فرقه ضاله را نابود کردی؟گفت: نهبا تعجب پرسیدم؛ پس راز این مقام چیست؟ جواب داد: هدیه مولایم حسین است!گفتم :چطور؟با اشک گفت: آنگاه که رگ دو دستم را در حمام فین کاشان زدند؛ چون خون از بدنم میرفت تشنگی بر من غلبه کرد سر چرخاندم تا بگویم قدری آبم دهید؛ ناگهان به خود گفتم:میرزا ت سرویس فرهنگی تعامل- آیت الله العظمی اراکی رحمت الله علیه  فرمودند: شبی خواب امیرکبیر را دیدم، جایگاهی متفاوت و رفیع داشت.
پرسیدم. چون شهیدی و مظلوم کشته شدی این مرتبت نصیبت گردید؟
با لبخند گفت: خیر
سؤال کردم چون چندین فرقه ضاله را نابود کردی؟
گفت: نه
با تعجب پرسیدم؛ پس راز این مقام چیست؟
جواب داد: هدیه مولایم حسین است!
گفتم :چطور؟
با اشک گفت: آنگاه که رگ دو دستم را در حمام فین کاشان زدند؛ چون خون از بدنم میرفت تشنگی بر من غلبه کرد سر چرخاندم تا بگویم قدری آبم دهید؛ ناگهان به خود گفتم:
میرزا تقی خان! 2 تا رگ بریدند این همه تشنگی! پس چه کشید پسر فاطمه ؟ او که از سر تا به پایش زخم شمشیر و نیزه و تیر بود!
از عطش حسین حیا کردم ، لب به آب خواستن باز نکردم و اشک در دیدگانم جمع شد
آن لحظه که صورتم بر خاک گذاشتند امام حسین آمد و گفت
به یاد تشنگی ما ادب کردی و اشک ریختی؛ آب ننوشیدی این هدیه ما در برزخ، باشد تا در قیامت جبران کنیم ]]>
خاطرات ممنوعه هاشمی! 2013-12-02T15:12:09+01:00 2013-12-02T15:12:09+01:00 tag:http://esmaeilafshari.mihanblog.com/post/238 مصطفی مومنی به گزارش جهان، حمید داوود آبادی در وبلاگ خاطرات جبهه آورده است: در مقطع زمانی سال ۱۳۷۵ تا ۱۳۷۶ توفیقی دست داد تا به خواست حجة الاسلام «روح الله حسینیان» رئیس «مرکز اسناد انقلاب اسلامی» و مدیر مسئول «فصلنامه ۱۵ خرداد»، سردبیری آن مجله را برعهده بگیرم.۱۵ خرداد مجله‌ای تخصصی بود ویژه اسناد انقلاب اسلامی که با تکیه بر اسناد مکتوب، صوتی و تصویری موجود در آرشیو عظیم مرکز اسناد انقلاب اسلامی، چهار شماره در سال منتشر می‌شد.یکی از بخش‌های مهم مجله، خاطرات شخصیت‌های مملکتی بود که سال‌ها قبل
۱۵ خرداد مجله‌ای تخصصی بود ویژه اسناد انقلاب اسلامی که با تکیه بر اسناد مکتوب، صوتی و تصویری موجود در آرشیو عظیم مرکز اسناد انقلاب اسلامی، چهار شماره در سال منتشر می‌شد.

یکی از بخش‌های مهم مجله، خاطرات شخصیت‌های مملکتی بود که سال‌ها قبل توسط حجه الاسلام والمسلمین «سید حمید روحانی» رئیس سابق مرکز اسناد، با همت بالا و زحمت بسیار زیاد، ثبت و ضبط شده بودند.

یکی از بسته‌های ویژه، خاطرات حجه الاسلام والمسلمین هاشمی رفسنجانی بود که سال ۱۳۶۴ در بحبوحه حوادث انقلاب اسلامی، در آنجا ثبت و ضبط شده بود؛ البته با توجه به شدت حوادث و موضع‌گیری‌های مختلف افراد و جریان‌ها!

آن خاطرات که به لحاظ تاریخی و استنادی ارزش بالایی داشتند و دارند!، به همت یکی از کارشناسان زبده تاریخ و فرهنگ (که شاید راضی نباشد نامش را بیاورم) بررسی شد و قابل انتشار دانسته شد.

آقای حسینیان، برای هر شماره مجله، بخشی از خاطرات آقای هاشمی رفسنجانی را تحویل بنده می‌داد که بدون هرگونه دستکاری، ویرایش یا حذف و اضافه، در مجله منتشر می‌کردم که با استقبال خوبی هم روبه رو می‌شد.

نخستین بخش مصاحبه‌ها که به تولد و اوضاع خانوادگی می‌پرداخت، با عنوان «خاطرات حجة الاسلام والمسلمین هاشمی رفسنجانی» در شماره ۲۱ بهار ۱۳۷۵، دومین بخش در شماره ۲۲ تابستان ۱۳۷۵ و آخرین بخش از خاطرات ایشان نیز در شماره ۲۳ پاییز ۱۳۷۵ مجله ۱۵ خرداد منتشر شد؛ همچنین توضیحات عدم انتشار خاطرات آقای هاشمی و نامه محسن هاشمی، در شماره ۲۴ مجله، زمستان ۱۳۷۵ منتشر شد.

قرار بر آن بود تا متن کامل خاطرات آقای هاشمی رفسنجانی که سرشار بود از ناگفته‌های قبل و بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، به خصوص موضع گیری‌های افراد و جناح‌های مختلف در برابر حوادث متفاوت، در کتابی مستقل منتشر شود.

یکی از روزها، برحسب اتفاق، آقای حسینیان در مجلسی آقای «محسن هاشمی رفسنجانی»‌ را دید و گفت که قصد داریم کتاب خاطرات پدر جنابعالی، آقای هاشمی را منتشر کنیم. محسن هاشمی که اخیرا مسئول ثبت و انتشار آثار پدرش شده بود، از این خبر ناراحت شد و اعلام کرد که به هیچ وجه چنین کاری انجام نشود؛ حتی نامه‌ای هم خطاب به مرکز اسناد زد و خواست که خاطرات پدرش در مجله ۱۵ خرداد هم چاپ نشود.

آقای حسینیان با کمک کارشناس یاد شده، دستی بر سر و روی خاطرات آقای هاشمی کشیدند و خلاصه آن را که بسیار صریح و حتی در جاهایی علیه برخی افراد تند هم بود، تلطیف! کرده و خدمت آقا محسن فرستادند که ایشان حتی اجازه انتشار آن خاطرات پاستوریزه شده را هم نداد!

آقا محسن نامه‌ای به مرکز فکس کرد و آقای حسینیان هم که مدیر مسئول مجله بود، زیر آن برای بنده پاراف کرد که از انتشار خاطرات آقای هاشمی خودداری شود.

همه اینها را گفتم تا به این برسم که: بعدها که خاطرات آقای هاشمی رفسنجانی در قالب کتب مختلف توسط فرزند ایشان آقای محسن هاشمی منتشر شد، برای من یکی خیلی عجیب و جالب آمد! هم لحن و هم شیوه نگارش خاطرات (ظاهرا در قالب یادداشتهای روزانه)، با آنچه در مجله منتشر می شد، برایم متفاوت آمد و از آن صراحت بیان نمودی ندیدم!

حالا اینکه باید کدام را مورد استناد قرار داد، الله اعلم! این هم متن نامه آقای محسن هاشمی و پاراف آقای حسینیان:




بسمه تعالی

دفتر رئیس جمهور
رئیس دفتر
شماره ۱۱/۹۲۴۰۵۴ تاریخ ۱۲/۱۱/۱۳۷۵

جناب آقای حسینیان
مرکز اسناد انقلاب اسلامی
با سلام
پیرو مذاکرات تلفنی مقتضی است دستور فرمایید از ادامه چاپ خاطرات حضرت آیت الله هاشمی رفسنجانی در فصلنامه ۱۵ خرداد بدون هماهنگی با این دفتر خودداری گردد.
محسن هاشمی



بسمه تعالی
جناب آقای داوودآبادی

ضمن خودداری از چاپ این شماره خاطره یک نسخه از خاطرات آماده شده را به دفتر جناب آقای مهندس محسن هاشمی ارسال نمایید و اجازه چاپ بگیرید. از حرف‌های آنها بدست آوردم دیگر نمی‌خواهند اجازه چاپ بدهند. اگر پاسخ مثبت نیامد موضوع به شکل زیر به اطلاع خوانندگان برسد:

خاطرات حضرت حجه الاسلام والمسلمین هاشمی رفسنجانی

در حالیکه خاطرات معظم له (را) آماده چاپ کرده بودیم نامه ذیل به مرکز رسید:

گرچه این خبر برای مجله یک واقعه غم انگیز بوده و محروم شدن مجله از زندگینامه بزرگ مردی که زوایای حیاتش مبارزه و جهاد است و گوشه گوشه زندگی پربارش ورقی از تاریخ عظمت انقلاب اسلامی است، برای مجله غم انگیز بود خبری دیگر نسیم آرامش را بر روح غمناکمان وزیدن گرفت و آن اینکه: خاطرات معظم له توسط دفتر جناب آقای مهندس هاشمی در دو دوره قبل و بعد از انقلاب تنظیم شده است و به زودی در دسترس مشتاقان قرار خواهد گرفت.

البته خاطرات تاریخ ساز این مجاهد بزرگ آماده شده است که پژوهشگران می‌توانند با مراجعه به این مرکز بعنوان یک منبع مستند استفاده کنند. ما هم به سهم خود تلاش می‌کنیم تا اجازه دهند این سند تاریخی را در اختیار جامعه قرار دهیم. ]]>
ایست‌ بازرسی‌هایی برای تشویق بی‌حجابی 2013-12-02T15:11:04+01:00 2013-12-02T15:11:04+01:00 tag:http://esmaeilafshari.mihanblog.com/post/237 مصطفی مومنی مقامات منطقه مسلمان نشین "سین‌کیانگ" برنامه‌ای را با عنوان "هدف، زیبایی است" آغاز کرده‌اند که هدف آن تشویق زنان محجبه به کنار گذاشتن حجاب است، اما این برنامه با استقبال روبه‌رو نشده است. در شهر کاشقار واقع در منطقه مسلمان‌نشین سین کیانگ چین، یکی از کارمندان زن شهرداری، دو زن را در خیابان متوقف می‌کند و کارت ملی آن‌ها را برای ثبت اسمشان درخواست می‌کند و تنها گناه این دو زن، داشتن حجاب است.به گزارش عصر ایران، منطقه سین کیانگ با 21 میلیون جمعیت یکی از مناطق خودمختار چین است. بر مقامات منطقه مسلمان نشین "سین‌کیانگ" برنامه‌ای را با عنوان "هدف، زیبایی است" آغاز کرده‌اند که هدف آن تشویق زنان محجبه به کنار گذاشتن حجاب است، اما این برنامه با استقبال روبه‌رو نشده است. در شهر کاشقار واقع در منطقه مسلمان‌نشین سین کیانگ چین، یکی از کارمندان زن شهرداری، دو زن را در خیابان متوقف می‌کند و کارت ملی آن‌ها را برای ثبت اسمشان درخواست می‌کند و تنها گناه این دو زن، داشتن حجاب است.

به گزارش عصر ایران، منطقه سین کیانگ با 21 میلیون جمعیت یکی از مناطق خودمختار چین است. براساس آمارهای موجود، از جمعیت یک میلیارد و 300 میلیون نفری چین، 39 میلیون نفر آنها مسلمان هستند که 3 درصد جمعیت این کشور را تشکیل می‌دهد. یک زن 25 ساله که سر و صورت خود را با حجاب توری سفید رنگی پوشانده است با دل شکستگی می‌گوید: دو مرتبه مجبور شدم کارت ملی خود را نشان ماموران بدهم و زنانی که از سوی کارمندان شهرداری متوقف شوند مجبور می‌شوند فیلمی را مشاهده کنند که در آن لذت‌های نداشتن حجاب راتبلیغ می‌کند اما این فیلم ذهن مردم را تغییر نمی‌دهد. 



یکی از سایت‌های اینترنتی در چین می‌نویسد: البته ممنوعیت داشتن حجاب به صورت علنی و شفاف اعلام نمی‌شود اما هدف از برنامه "هدف زیبایی است" تبلیغ و گسترش استفاده از وسایل آرایشی برای زنان و دست برداشتن آنان از حجاب است و برخی از ساکنان مناطق مسلمان‌نشین چین نیز می‌گویند که زنان باید بی‌حجاب باشند تا بتوانند وارد بانک، دادگاه یا دیگر ادارات شوند و مردان هم باید صورت خود را بتراشند و ریش نداشته باشند. ]]>
روز پنجم محرم الحرام 2013-11-09T09:53:39+01:00 2013-11-09T09:53:39+01:00 tag:http://esmaeilafshari.mihanblog.com/post/236 مصطفی مومنی حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام لا یأمَن یومَ القیامَةِ إلاّ مَن خافَ الله فِی الدُّنیا کسی در قیامت در امان نیست مگر کسی که در دنیا ترس از خدا در دل داشت. (مناقب ابن شهر آشوب ج/4 ص/ 69) (بحار الانوار، ج 44، ص 192 ) روز پنجم 1.در این روز عبیداللّه‏ بن زیاد، شخصی بنام "شبث بن ربعی"* را به همراه یك هزار نفر به طرف كربلا گسیل داد. 2. عبیداللّه‏ بن زیاد در این روز دستور داد تا شخصی بنام "زجر بن قیس" بر سر راه كربلا بایستد و هر كسی را كه قصد یاری امام حسین علیه‏ السلام دا

حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام

لا یأمَن یومَ القیامَةِ إلاّ مَن خافَ الله فِی الدُّنیا
کسی در قیامت در امان نیست مگر کسی که در دنیا ترس از خدا در دل داشت.

(مناقب ابن شهر آشوب ج/4 ص/ 69) (بحار الانوار، ج 44، ص 192 )

روز پنجم

1.در این روز عبیداللّه‏ بن زیاد، شخصی بنام "شبث بن ربعی"* را به همراه یك هزار نفر به طرف كربلا گسیل داد.
2. عبیداللّه‏ بن زیاد در این روز دستور داد تا شخصی بنام "زجر بن قیس" بر سر راه كربلا بایستد و هر كسی را كه قصد یاری امام حسین علیه‏ السلام داشته و بخواهد به سپاه امام علیه‏ السلام ملحق شود، به قتل برساند. همراهان این مرد 500 نفر بودند.
3. در این روز با توجه به تمام محدودیتهایی كه برای نپیوستن كسی به سپاه امام حسین علیه‏ السلام صورت گرفت، مردی به نام "عامر بن ابی سلامه" خود را به امام علیه‏ السلام رساند و سرانجام در كربلا در روز عاشورا به شهادت رسید
.

*او پیامبر را درك كرد، ولی مرتد شده و خود را به عنوان مؤذّن فردی بنام "سجاح" كه ادعای نبوّت كرده بود قرار داد و سپس به اسلام بازگشت و سرانجام در صفّین بر علیه امام علی علیه السلام جنگید و در كربلا نیز از لشكریان یزید بود.

نحوه شهادت عبدالله بن الحسن علیهما السلام

عبدالله پسر امام مجتبی علیه السلام هنوز به حد بلوغ نرسیده بود و در خیمه‌گاه با زنان به سر می‌برد. هنگامی که متوجه حمله دشمن به جانب امام شد، از خیمه‌گاه بیرون دوید. او سراسیمه و شتابان رو به جانب امام حسین علیه السلام رفت و در کنار عمویش ایستاد. حضرت زینب علیهاالسلام او را دنبال کرد و به او رسیده بود. او تلاش کرد که آن کودک را نگه دارد. امام حسین علیه السلام به خواهرش فرمود: «احبسیه یا اخیه؛ ای خواهرم! او را نگهدارید.» آن کودک از این که بازداشته شود، سخت امتناع می‌ورزید. او به عمه‌اش گفت: «والله لا افارق عمّی؛ سوگند به خدا، از عمویم جدا نمی‌شوم».

ناگاه«بحر بن کعب» شمشیر خود را به سوی امام پایین آورد. عبدالله فریاد زد: ای پسر زن ناپاک! وای بر تو! آیا می‌خواهی عمویم را بکشی؟ بَحر(یا ابجر) قصد ضربه زدن به امام را داشت. ناگاه عبدالله دستش را پیش آورد تا ضربه را از امام دور سازد. ولی دست مبارکش تا پوست قطع شد و دست آویزان گشت.

کودک فریادش بلند شد: «یا امتاه؛ ای مادرم!» حسین علیه السلام او را در بر گرفت و به سینه چسبایند و فرمود: «ای فرزند برادرم! بر آنچه به تو رسیده صبر کن و آن را به حساب خیر بگذار؛ چرا که خداوندا تو را به پدران صالحت ملحق خواهد کرد.»

امام دست خود را به آسمان بلند کرد: « پروردگارا! قطرات باران را از اینها دریغ بدار و برکات زمینت را از اینها باز دار؛ پروردگارا! پس اگر تا هنگام (مرگ) آنها را مهلت داده و بهره‌مند می‌سازی، بین آنها تفرقه بینداز و هر کدام را به راهی جداگانه بدار؛ و سردمداران را هرگز از اینها راضی مدار؛ چرا که اینها ما را دعوت کردند تا که یاریمان کنند، سپس بر ما دشمنی کردند و ما را کشتند.»

ابوالفرج گوید: در نهایت عبدالله به دست «حرملة بن الکاهل الاسدی» به شهادت رسید. در زیارت ناحیه مقدسه آمده: «السلام علی عبدالله بن الحسن بن علی الزکی» و سپس بر قاتل او به نام «حرملة بن کاهل الاسدی» نفرین شده است.

 

از غم بی کسی ات حوصله سر می آید

دست و پا میزنی و خون به جگر می آید

در قدوم تو سر انداختن و جان دادن

به خدا از من عاشق شده بر می آید

یادگار حسنت بی زره و بی شمشیر

سر یاری تو از خیمه به سر می آید

پاره گشته لب خشکیده ات از تیر بگو

کاری از دست من خسته اگر می آید

کوهی از نیزه و شمشیر به دورت بس نیست

هیزم و سنگ ز هر سو چقدَر می آید

آه از این همه زخمی که به پیکر داری

بیشتر سینه ی زخمت به نظر می آید

هر نفس از دهنت خاک برون میریزد

اشک از دیده نه خونابه جگر می آید

نیزه حالا که تنت را به زمین دوخته است

به هوای سر تو چند نفر می آید

تیر در حال فرود است گلویت ببُرد

عمو از بازوی من کار سپر می آید

دست من مثل سر اصغرت آویزه به پوست

یادم از کوچه و از آتش و در می آید

کاش با چادر خود عمه ببَندد چشم

مادری را که به دیدار پسر می آید



علی اکبر لطیفیان 

 

]]>
روز سوم محرم الحرام 2013-11-06T20:24:22+01:00 2013-11-06T20:24:22+01:00 tag:http://esmaeilafshari.mihanblog.com/post/235 مصطفی مومنی حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام إنَّ شِیعَتَنا مَن سَلمَت قُلُوبُهُم مٍن کلِّ غَشٍّ وَ غِلٍّ وَ دَغَلٍ بدرستی که شیعیان ما قلبشان از هرناخالصی و حیله و تزویر پاک است التفسیر المنسوب الی الامام الحسن العسکری علیه السلام ص309 روز سوم "عمر بن سعد" یك روز پس از ورود امام علیه‏ السلام به سرزمین كربلا یعنی روز سوّم محرم با چهار هزار سپاهی از اهل كوفه وارد كربلا شد. امام حسین علیه‏ السلام قسمتی از زمین كربلا كه قبر مطهرش در آن واقع می‏شد را از اهالی نینوا و غاضریه به

حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام

إنَّ شِیعَتَنا مَن سَلمَت قُلُوبُهُم مٍن کلِّ غَشٍّ وَ غِلٍّ وَ دَغَلٍ
بدرستی که شیعیان ما قلبشان از هرناخالصی و حیله و تزویر پاک است

التفسیر المنسوب الی الامام الحسن العسکری علیه السلام ص309

روز سوم


"
عمر بن سعد" یك روز پس از ورود امام علیه‏ السلام به سرزمین كربلا یعنی روز سوّم محرم با چهار هزار سپاهی از اهل كوفه وارد كربلا شد.

امام حسین علیه‏ السلام قسمتی از زمین كربلا كه قبر مطهرش در آن واقع می‏شد را از اهالی نینوا و غاضریه به شصت هزار درهم خریداری كرد و با آنها شرط كرد كه مردم را برای زیارت راهنمایی نموده و زوّار او را تا سه روز میهمان كنند.
 
در این روز "عمر بن سعد" مردی بنام "كثیر بن عبداللّه‏" ـ كه مرد گستاخی بود ـ را نزد امام علیه‏ السلام فرستاد تا پیغام او را به حضرت برساند. كثیر بن عبداللّه‏ به عمر بن سعد گفت: اگر بخواهید در همین ملاقات حسین را به قتل برسانم؛ ولی عمر نپذیرفت و گفت: فعلاً چنین قصدی نداریم.

هنگامی كه وی نزدیك خیام رسید، "ابو ثمامه صیداوی" (همان مردی كه ظهر عاشورا نماز را به یاد آورد و حضرت او را دعا كرد) نزد امام حسین علیه‏ السلام بود. همین‏كه او را دید رو به امام عرض كرد: این شخص كه می‏آید، بدترین مردم روی زمین است. پس سراسیمه جلو آمد و گفت: شمشیرت را بگذار و نزد امام حسین علیه‏ السلام برو. گفت: هرگز چنین نمی‏كنم.
ابوثمامه گفت: پس دست من روی شمشیرت باشد تا پیامت را ابلاغ كنی. گفت: هرگز! ابوثمامه گفت: پیغامت را به من بسپار تا برای امام ببرم، تو مرد زشت‏كاری هستی و من نمی‏گذارم بر امام وارد شوی. او قبول نكرد، برگشت و ماجرا را برای ابن سعد بازگو كرد. سرانجام عمر بن سعد با فرستادن پیكی دیگر از امام پرسید: برای چه به اینجا آمده‏ای؟ حضرت در جواب فرمود:

مردم كوفه مرا دعوت كرده‏اند و پیمان بسته‏اند، بسوی كوفه می‏روم و اگر خوش ندارید بازمی‏گردم...

شهادت غم انگیز حضرت فاطمه صغری و یا رقیه علیها سلام، دختر امام حسین(ع) چنین است:

عصر روز سه شنبه در خرابه در كنار حضرت زینب(س) نشسته بود. جمعی از كودكان شامی را دید كه در رفت و آمد هستند.

پرسید: عمه جان! اینان كجا می روند؟ حضرت زینب(س) فرمود: عزیزم این ها به خانه هایشان می روند. پرسید: عمه! مگر ما خانه نداریم؟ فرمودند: چرا عزیزم، خانه ما در مدینه است. تا نام مدینه را شنید، خاطرات زیبای همراهی با پدر در ذهن او آمد.

بلافاصله پرسید: عمه! پدرم كجاست؟ فرمود: به سفر رفته. طفل دیگر سخن نگفت، به گوشه خرابه رفته زانوی غم بغل گرفت و با غم و اندوه به خواب رفت. پاسی از شب گذشت. ظاهراً در عالم رؤیا پدر را دید. سراسیمه از خواب بیدار شد، مجدداً سراغ پدر را از عمه گرفت و بهانه جویی نمود، به گونه ای كه با صدای ناله و گریه او تمام اهل خرابه به شیون و ناله پرداختند.

خبر را به یزید رساندند، دستور داد سر بریده پدرش را برایش ببرند. رأس مطهر سید الشهدا را در میان طَبَق جای داده، وارد خرابه كردند و مقابل این دختر قرار دادند. سرپوش طبق را كنار زد، سر مطهر سید الشهدا را دید، سر را برداشت و د رآغوش كشید.

بر پیشانی و لبهای پدر بوسه زد و آه و ناله اش بلند تر شد، گفت: پدر جان چه كسی صورت شما را به خونت رنگین كرد؟ پدر جان چه كسی رگهای گردنت را بریده؟ پدر جان«َمن ذالَّذی أَیتَمَنی علی صِغَرِ سِنِّیِ» چه كسی مرا در كودكی یتیم كرد؟ پدر جان یتیم به چه كسی پناه ببرد تا بزرگ بشود؟ پدر جان كاش خاك را بالش زیر سرم قرار می دادم، ولی محاسنت را خضاب شده به خونت نمی دیدم.

دختر خردسال حسین(ع) آن قدر شیرین زبانی كرد و با سر پدر ناله نمود تا خاموش شد. همه خیال كردند به خواب رفته. وقتی به سراغ او آمدند، از دنیا رفته بود. شبانه غساله آوردند، او را غسل دادند و در همان خرابه مدفون نمودند.

]]>
آگهی ترحیم اوباما 2013-11-06T05:31:12+01:00 2013-11-06T05:31:12+01:00 tag:http://esmaeilafshari.mihanblog.com/post/233 مصطفی مومنی


]]>
روز دوم محرم الحرام 2013-11-06T05:15:22+01:00 2013-11-06T05:15:22+01:00 tag:http://esmaeilafshari.mihanblog.com/post/232 مصطفی مومنی   حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام لاأفلَحَ قـَومٌ اشتَـروا مَـرضـاتِ المَخلـُوق بسَخَطِ الخـالِق رستگـار نمی شوند مـردمـى که خشنـودى مخلـوق را در مقـابل غضب خـالق خریدنـد. (بحارالانوار،ج 44،ص383)   روز دوم 1. امام حسین علیه‏السلام در روز پنجشنبه دوم محرم الحرام سال 61 هجری به كربلا وارد شد. عالم بزرگوار "سید بن طاووس" نقل كرده است كه: امام علیه‏السلام چون به كربلا رسید، پرسید: نام این سرزمین چیست؟ همینكه نام كربلا را شنید فرمود: این مكان جای فرود آمدن ما و  

حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام

لاأفلَحَ قـَومٌ اشتَـروا مَـرضـاتِ المَخلـُوق بسَخَطِ الخـالِق
رستگـار نمی شوند مـردمـى که خشنـودى مخلـوق را در مقـابل غضب خـالق خریدنـد.

(بحارالانوار،ج 44،ص383)

 

روز دوم

1. امام حسین علیه‏السلام در روز پنجشنبه دوم محرم الحرام سال 61 هجری به كربلا وارد شد. عالم بزرگوار "سید بن طاووس" نقل كرده است كه: امام علیه‏السلام چون به كربلا رسید، پرسید: نام این سرزمین چیست؟ همینكه نام كربلا را شنید فرمود: این مكان جای فرود آمدن ما و محل ریختن خون ما و جایگاه قبور ماست. این خبر را جدم رسول خدا صلی ‏الله ‏علیه ‏و ‏آله به من داده است.
2. در این روز "حر بن یزید ریاحی" ضمن نامه‏ای "عبیداللّه‏ بن زیاد" را از ورود امام علیه‏السلام به كربلا آگاه نمود.
3.در این روز امام علیه‏السلام به اهل كوفه نامه‏ای نوشت و گروهی از بزرگان كوفه ـ كه مورد اعتماد حضرت بودند ـ را از حضور خود در كربلا آگاه كرد. حضرت نامه را به "قیس بن مسهّر" دادند تا عازم كوفه شود. اما ستمگران پلید این سفیر جوانمرد امام علیه‏السلام را دستگیر كرده و به شهادت رساندند. زمانی كه خبر شهادت قیس به امام علیه‏السلام رسید، حضرت گریست و اشك بر گونه مباركش جاری شد و فرمود:

"اللّهُمَّ اجْعَلْ لَنا وَلِشِیعَتِنا عِنْدكَ مَنْزِلاً كَریما واجْمَعْ بَینَنا وَبَینَهُمْ فِی مُسْتَقَرٍّ مِنْ رَحْمَتِكَ، اِنَّكَ عَلی كُلِّ شَیی‏ءٍ قَدیرٌ؛
خداوندا! برای ما و شیعیان ما در نزد خود قرارگاهِ والایی قرار ده و ما را با آنان در جایگاهی از رحمت خود جمع كن، كه تو بر انجام هر كاری توانایی."

باز دیشب دل هوای عشق کرد
آرزوی کربلای عشق کرد
با نوای نی، دلم دمساز شد            
سوی دشت خون، سفر آغاز شد
با نوای نی چه حالی داشتم            
لحظه های بی زوالی داشتم
نی نوای نینوایی ساز کرد            
نی هم آن شب عقده دل باز کرد
چشم دل وا کردم آنجا نور بود        
سرزمین عشق و حال و شور بود
نینوا بود و خدا بود و حسین        
وسعت کرببلا بود و حسین
کربلا یعنی کمال بندگی                
کربلا یعنی رها در زندگی
کربلا یعنی عطش در موج خون    
کربلا یعنی طپش، مستی ،جنون
کربلا یعنی شهود لاله ها              
کربلا یعنی عروج ناله ها

***کمیل کاشانی***


]]>