تبلیغات
پایگاه شهید اسماعیل افشاری - مطالب هفته دوم دی 1392

سایت آقای هاشمی آلزایمر گرفت/ بازنشر خاطره هدیه پسته کاران به هاشمی به مناسبت 9 دی!

چهارشنبه 11 دی 1392 05:35 ب.ظ

نویسنده : مصطفی مومنی
ارسال شده در: مسائل روز ،
همزمان با منتشر شدن خبر تصمیم اصلاح طلبان برای بایکوت اخبار مربوط به سالروز حماسه ۹ دی، سایت شخصی آقای هاشمی با بازنشر خاطرات وی در ایام ۹ دی قبل از سال ۸۸ ، تلاش کرده این مصوبه اصلاح طلبان را به گونه بامزه تری عملی نماید.
سایت آقای هاشمی آلزایمر گرفت/ بازنشر خاطره هدیه پسته کاران به هاشمی به مناسبت 9 دی!
به گزارش جهان اگرچه کتاب خاطرات آقای هاشمی مربوط به خاطرات وی تا سال 69 است اما ظاهرا گردانندگان این سایت با انتخاب مطالبی از این دست نتوانسته اند ناراحتی خود از حماسه مردم در  ۹ دی سال ۸۸ را پنهان نمایند.

در خبر این سایت که با عنوان "۹ دی در خاطرات آیت الله هاشمی " منتشر شده آمده است:

« (۹ دی ۱۳۶۰). جریمه ۲۱ تومانی هاشمی در مجلس! پس از نماز و جواب مراجعات و نوشتن چهار روز خاطرات عقب افتاده، عازم مجلس شدم. راننده دیر آمد، با کمی تأخیر به مجلس رسیدم. کمیسیون آئین‌نامه داشتیم. بیست و یک تومان، بابت هفت دقیقه، جریمه شدم. عصر جلسه هیأت رئیسه داشتیم. (۹ دی ۱۳۶۱). در خانه بودم. بیشتر مطالعه کردم و به کارهای جاری با تلفن پرداختم. عصر به مجلس رفتم. آقای دکتر [عبدالله] جاسبی برای گرفتن امضای اعلامیه دانشگاه آزاد [اسلامی] و امضای چک برای مخارج دانشگاه آمد. قرار شد سه هزار نفر را در نه واحد بپذیریم. جلسه هیأت رئیسه داشتیم. امور اداری و کارکنان و ترمیم حقوق و برنامه هفتگی مورد بحث بود.

در ادامه این خاطرات آمده است:
(۹ دی ۱۳۶۲). عصر جمعه با خاطره‌نویسی و پیاده‌روی اقامه نماز جمعه را به آقای امامی کاشانی محول نمودم. چند روز نوشتن خاطرات، عقب افتاده بود؛ جبران کردم. مقداری پیاده‌روی و استراحت داشتم... (۹ دی ۱۳۶۷). هدیه پسته‌کاران رفسنجانی به هاشمی. در منزل بودم. کار زیادی نداشتم. بیشتر به استراحت و مطالعه کتاب درباره مسائل بعد از جنگ جهانی دوم گذشت. کوفتگی و نقاهت کمردرد و کسالت دو سه روز گذشته باقی است. آقای [عبدالمجید ] معادیخواه آمد و گزارش کار بنیاد تاریخ را داد. همشیره‌ زاده‌محمد و دامادش آمدند. اخیراً مرضیه ازدواج کرده؛ داماد فارغ‌التحصیل رشته علوم سیاسی از دانشگاه امام صادق(ع) است. عفت هدیه‌ای داد. شب آشیخ حسین هاشمیان و جمعی از بستگان آمدند. بیشتر مذاکره درباره مشکلات شرکت تعاونیتولیدکنندگان و [صادرکنندگان ] پسته رفسنجان بود. محسن و رضا [هاشمیان] عموزاده‌ها از کویت برگشته و یک ماشین حساب سخنگو به عنوان هدیه آورده‌اند و خواستند در تحسین روابط بکوشیم. مدعی‌اند شرکت تعاونی پسته ضرر می‌دهد؛ تسهیلات بیشتر می‌خواهند با اینکه من عضو شرکت نیستم، معمولاً خیال و شایعه می‌شود که با نفوذ من استفاده زیادی به شرکت می‌رسد. چون متعلق به ده‌ها هزار کشاورز است، برای رفع مشکلات آنها کمک می‌کنم...»



دیدگاه ها : () 




آخرین ویرایش: - -

نگاهی به زندگی نامه شهید بسیجی حسین غلام کبیری

یکشنبه 8 دی 1392 10:59 ب.ظ

نویسنده : مصطفی مومنی
ارسال شده در: شهداء ، مسائل روز ،
اولین شهید فتنه 88 کیست؟

به گزارش فرهنگ نیوز:شهاب 3 نوشت: شهید حسین غلام کبیری کسی که لقب اولین شهید فتنه را با خود دارد متولد سال 1370 در شهر ری تهران  و از بسیجیان فعال با  کد بسیجی 35501159 میباشد ، حسین غلام کبیری مانند دیگر شهدا و کشته شدگان فتنه88 گمنام نیست و در محیط های  سایبری و فضای وبلاگ نویسی جمهوری اسلامی  نام او بیشتر از دیگر  شهدا و کشته شدگان فتنه88 به  چشم میخورد اما همین بازتاب ها نیز در شان و منزلت این شهید بزرگوار نیست. 

 
  طبق اخبار واصله ،  رسانه ملی نیز در این قضیه کارنامه بسیار ضعیفی دارد  و وبلاگ انسانم آرزوست درباره این مطلب این گونه مینویسد که : به راستی از ماست که بر ماست .وقتی در زمانی که ما باید از حسین غلام کبیری سخن بگوییم ، مرتبا درباره ی ندا مستند می سازیم ، نا خود آگاه ندای کو بزرگ کرده و بر یاد حسین گرد غفلت می افشانیم.اگر ما در رسانه ی ملی حسین را نشان داده بودیم،و اگر مظلومیت امثال او ،هیچ کس دل برای اشک و خون تمساح ها نمی سوزاند.اگر صدا و سیما پرده از دود جگر تفتیده ی مادران شهدای فتنه برمی داشت،ما از ترسمان ندا را شما و عزیزم خطاب نمی کردیم. و همان اوایل طوفان فتنه جرات می کردیم بگوییم او نیز یکی از فتنه گران بود که خود را به ثمن بخس فروخت. 
 
از حسین غلام کبیری با عنوان فردی بااخلاق و باایمان مطرح می شود و این را همسایگان و دوستان حسین نیز تایید می کنند که این در مستند " خیابان شهادت " به کارگردانی سید محسن اسلامزاده و محصول گروه مستند سازی دیده بان  که به بررسی زندگی شهید حسین غلام کبیری می پردازد به وضوح دیده می شود ، پدر حسین غلام کبیری درباره ویژگی های او اینگونه میگوید : حسین خیلی مهربان بود ، خیلی بچه‌ی ساده ، با ایمان و خوبی بود . صبح‌ها می‌رفت مدرسه تا ساعت جهار و ساعت چهار هم می‌رفت پایگاه تا ساعت ده ‌و یازده شب؛ وقتی می‌آمد می‌گفتیم مگر تو درس و مشق نداری؟ می‌گفت خب مدرسه می‌روم پایگاه هم می‌روم، فرقی ندارد با هم. خلاصه حسین در این کارها خیلی فعال بود . 
 
شوق برای شهادت در حسین غلام کبیری موج می زد  و پدر شهید غلام کبیری این گونه از شوق حسین برای شهادت میگفت که : او علاقه زیادی به فیلم های دفاع مقدس داشت و هرگاه این فیلم ها پخش می شد او می نشت و آنها را تماشا می کرد  حسین می گفت که من در اولین جنگ شهید می شوم.... حسین همیشه یک روز قبل از شهادت هر یک از امامان پیراهن مشکی می پوشید و گاهی از اوقات در خیابان راه می رفت و "حسین حسین" می گفت و بر سینه می زد و وقتی ما به او هشدار می دادیم که زشت است و مردم فکر می کنند دیوانه ای او در پاسخ می گفت:من حسینم و عشقم نیز حسین است. 
 
والدین شهید غلام کبیری
 
از مادر شهید غلام کبیری اینگونه نقل شده است که : حسین مال ائمه بود، بیمه‌ی ائمه بود‌. حسین در کودکی یک مریضی‌ای گرفت، چهل روزش بود که دکترها جوابش کردند، یعنی تمام بیمارستان گفتند «این نمی‌مونه»، ما برداشتیم در ملحفه پیچیدیم‌اش، آوردیم بیمه‌ی امام زمانش کردیم‌، مریضی‌اش خوب شد، اصلا روز به روز بهتر و خوشگل‌تر شد. دکترها گفته بودند ناراحتی دارد، اصلا نمی‌ماند.
 
شهید حسین غلام کبیری در بیست و پنج خرداد ماه سال هشتاد و هشت و در حین ماموریت بسیج در اغتشاشات تهران  در منطقه سعادت آباد به شهادت رسید . نحوه شهادت غلام کبیری توسط یک خودرو بی پلاک پراید صورت گرفت که او را مورد سو قصد قرار داد و شهید غلام کبیری به شدت مجروح شد و بعد از انتقال به بیمارستان به درجه رفیع شهادت نایل گشت. حسن غلام کبیری پدر بزرگوار حسین غلام کبیری لحظه شهادت او را اینگونه نقل می کند که: بیمارستان رفتیم وقتی به او  رسیدیم ، یک ساعت بعدش تمام کرد  ...  پهلویش شکسته بود ... دست من را گرفت فشار داد، بلند شد آن‌قدر گریه کرد  ،  اکسیژن دهانش بود ،  سرم دستش بود ،  بلند شد نشست دست من را فشار داد ، گریه کرد اشک می‌ریخت مثل ابر بهار ،  نمی‌دانستم دیدم فقط پاهایش بسته است ،  نمی‌دانستم که پهلویش هم شکسته است. گفتند پاهایش شکسته ،  گفتم عیبی ندارد ،  یکی دو دقیقه کنارش ایستادم گریه کردم ،  آمدم بیرون بعد از یک ساعت گفتند که تمام کرد .  حرفی به آن صورت برای من نزد ،  چون اکسیژن در دهانش بود حرفی نزد که بگوید چه اتفاقی افتاده است ،  کجا رفته ،   برای چه رفته ؟  بسیجی بود دیگر ،  به او ماموریت داده بودند برود سعادت‌آباد ،  از این‌جا رفت سعادت‌آباد ، آن‌جا شهید شد.  
 
ماهنامه امتداد اینگونه از شهادت حسین غلام کبیری می گوید که : دکتر گفت: «دیگر دیر شده است. وقتی كه بچه زردی می‌گیرد؛ آن هم به این شدت، زود باید جراحی شود ... » دلم شکست. ملحفه پیچیدم و بردمش خانه. گفتم: «یا صاحب‌ الزمان(عج)! این پسر هم‌نام جد بزرگوار شماست، او را بیمة موسی بن جعفر(ع) کرده‌ام ... » خیلی گریه می‌کرد. آرام زدم به پهلویش. برای معاینه که بردیم، گفتند: «همان ضربة کوچک، کار خودش را کرد، دیگر به عمل نیازی نیست » رئیس بیمارستان می‌گفت: « عکسش را بدهید، می‌خواهم این معجزه را به همه نشان بدهم » 
 
به هر حال حسین غلام کبیری از شهدای مظلوم  بعد از انقلاب اسلامی می باشد که در راه جمهوریت و سلامیت نظام به شهادت رسید و از یاد نبریم قطعه۵۵/ ردیف۲۴/ شماره۲  را برای این روزها که هنوز که هنوز است خون امثال شهدایی مثل غلام کبیری است که سران فتنه را رسوا می کند.



دیدگاه ها : () 




برچسب ها: شهید فتنه ،
آخرین ویرایش: - -

حجت بر همه تمام شد

یکشنبه 8 دی 1392 10:55 ب.ظ

نویسنده : مصطفی مومنی
ارسال شده در: امام خامنه ای ، مسائل روز ،
امام خامنه ای:
یک نکته را هم به جوانان عزیز انقلابى، به فرزندان عزیز انقلابى خودم، به فرزندان بسیجى - از زن و مرد - عرض بکنم: جوانان از اطراف و اکناف کشور، از آنچه که تهتّک بیگانگان از ایمان دینى به گوششان میخورد یا با چشمشان مى‌‌‌‌بینند، عصبانى هستند؛ وقتى مى بینند روز عاشورا چگونه یک عده‌‌‌‌اى حرمت عاشورا را هتک میکنند، حرمت امام حسین را هتک میکنند، حرمت عزاداران حسینى را هتک میکنند، دلهاشان به درد مى‌‌‌‌‌آید، سینه‌‌‌‌‌هاشان پر میشود از خشم؛ البته خوب، طبیعى هم هست، حق هم دارند؛ ولى میخواهم عرض بکنم جوانهاى عزیز مراقب باشند، مواظب باشند که هرگونه کار بى رویه‌‌‌اى، کمک به دشمن است. اینجا جوانها تلفن میکنند - میفهمم من، میخوانم، غالباً تلفنها و نامه ها را خلاصه میکنند، هر روز مى آورند، من نگاه میکنم - مى بینم همین طور جوانها گله‌‌‌‌‌مند، ناراحت و عصبانى؛ گاهى هم از بنده گله میکنند که چرا فلانى صبر میکند؟ چرا فلانى ملاحظه میکند؟ من عرض میکنم؛ در شرائطى که دشمن با همه‌‌‌ى وجود، با همه‌‌‌‌ى امکاناتِ خود درصدد طراحى یک فتنه است و میخواهد یک بازى خطرناکى را شروع کند، باید مراقبت کرد او را در آن بازى کمک نکرد. خیلى باید با احتیاط و تدبیر و در وقت خودش با قاطعیت وارد شد. دستگاه‌‌‌‌هاى مسئولى وجود دارند، قانون وجود دارد؛ بر طبق قانون، بدون هیچگونه تخطى از قانون، بایستى مُرّ قانون به صورت قاطع انجام بگیرد؛ اما ورود افرادى که شأن قانونى و سمت قانونى و وظیفه ى قانونى و مسئولیت قانونى ندارند، قضایا را خراب میکند. خداى متعال به ما دستور داده است: «و لایجرمنّکم شنئان قوم على ان لاتعدلوا اعدلوا هو اقرب للتّقوى». بله، یک عده‌‌‌‌اى دشمنى میکنند، یک عده‌‌‌‌اى خباثت به خرج میدهند، یک عده اى از خباثت‌‌‌کنندگان پشتیبانى میکنند - اینها هست - اما باید مراقب بود. اگر بدون دقت، بدون حزم، انسان وارد برخى از قضایا بشود، بى‌‌‌‌گناهانى که از آنها بیزار هم هستند، لگدمال میشوند؛ این نباید اتفاق بیفتد. من برحذر میدارم جوانهاى عزیز را، فرزندان عزیز انقلابىِ خودم را از اینکه یک حرکتى را خودسرانه انجام بدهند؛ نه، همه چیز بر روال قانون.
مسئولین کشور بحمداللَّه چشمشان هم باز است، مى‌‌‌‌بینند؛ مى‌‌‌‌بینند مردم در چه جهتى دارند حرکت میکنند. حجت بر همه تمام شده است. حرکت عظیم روز چهارشنبه‌ى نهم دى ماه حجت را بر همه تمام کرد. مسئولین قوه‌‌‌‌‌ى مجریه، مسئولین قوه‌‌‌ى مقننه، مسئولین قوه‌‌‌‌ى قضائیه، دستگاه‌‌‌هاى گوناگون، همه میدانند که مردم در صحنه‌‌‌اند و چه میخواهند. دستگاه‌‌‌‌‌‌ها باید وظائفشان را انجام بدهند؛ هم وظائفشان در مقابل آدم مفسد و اغتشاشگر و ضدانقلاب و ضدامنیت و اینها، هم وظائفشان در زمینه‌‌‌ى اداره‌‌‌‌‌‌ى کشور.
_ بیانات در دیدار مردم قم در سالگرد قیام نوزدهم دى ماه
19/10/1388



دیدگاه ها : () 




برچسب ها: 9دی ،
آخرین ویرایش: یکشنبه 8 دی 1392 10:56 ب.ظ