تبلیغات
پایگاه شهید اسماعیل افشاری - روز پنجم محرم الحرام

روز پنجم محرم الحرام

شنبه 18 آبان 1392 01:23 ب.ظ

نویسنده : مصطفی مومنی
ارسال شده در: ائمه اطهار علیم السلام ،

حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام

لا یأمَن یومَ القیامَةِ إلاّ مَن خافَ الله فِی الدُّنیا
کسی در قیامت در امان نیست مگر کسی که در دنیا ترس از خدا در دل داشت.

(مناقب ابن شهر آشوب ج/4 ص/ 69) (بحار الانوار، ج 44، ص 192 )

روز پنجم

1.در این روز عبیداللّه‏ بن زیاد، شخصی بنام "شبث بن ربعی"* را به همراه یك هزار نفر به طرف كربلا گسیل داد.
2. عبیداللّه‏ بن زیاد در این روز دستور داد تا شخصی بنام "زجر بن قیس" بر سر راه كربلا بایستد و هر كسی را كه قصد یاری امام حسین علیه‏ السلام داشته و بخواهد به سپاه امام علیه‏ السلام ملحق شود، به قتل برساند. همراهان این مرد 500 نفر بودند.
3. در این روز با توجه به تمام محدودیتهایی كه برای نپیوستن كسی به سپاه امام حسین علیه‏ السلام صورت گرفت، مردی به نام "عامر بن ابی سلامه" خود را به امام علیه‏ السلام رساند و سرانجام در كربلا در روز عاشورا به شهادت رسید
.

*او پیامبر را درك كرد، ولی مرتد شده و خود را به عنوان مؤذّن فردی بنام "سجاح" كه ادعای نبوّت كرده بود قرار داد و سپس به اسلام بازگشت و سرانجام در صفّین بر علیه امام علی علیه السلام جنگید و در كربلا نیز از لشكریان یزید بود.

نحوه شهادت عبدالله بن الحسن علیهما السلام

عبدالله پسر امام مجتبی علیه السلام هنوز به حد بلوغ نرسیده بود و در خیمه‌گاه با زنان به سر می‌برد. هنگامی که متوجه حمله دشمن به جانب امام شد، از خیمه‌گاه بیرون دوید. او سراسیمه و شتابان رو به جانب امام حسین علیه السلام رفت و در کنار عمویش ایستاد. حضرت زینب علیهاالسلام او را دنبال کرد و به او رسیده بود. او تلاش کرد که آن کودک را نگه دارد. امام حسین علیه السلام به خواهرش فرمود: «احبسیه یا اخیه؛ ای خواهرم! او را نگهدارید.» آن کودک از این که بازداشته شود، سخت امتناع می‌ورزید. او به عمه‌اش گفت: «والله لا افارق عمّی؛ سوگند به خدا، از عمویم جدا نمی‌شوم».

ناگاه«بحر بن کعب» شمشیر خود را به سوی امام پایین آورد. عبدالله فریاد زد: ای پسر زن ناپاک! وای بر تو! آیا می‌خواهی عمویم را بکشی؟ بَحر(یا ابجر) قصد ضربه زدن به امام را داشت. ناگاه عبدالله دستش را پیش آورد تا ضربه را از امام دور سازد. ولی دست مبارکش تا پوست قطع شد و دست آویزان گشت.

کودک فریادش بلند شد: «یا امتاه؛ ای مادرم!» حسین علیه السلام او را در بر گرفت و به سینه چسبایند و فرمود: «ای فرزند برادرم! بر آنچه به تو رسیده صبر کن و آن را به حساب خیر بگذار؛ چرا که خداوندا تو را به پدران صالحت ملحق خواهد کرد.»

امام دست خود را به آسمان بلند کرد: « پروردگارا! قطرات باران را از اینها دریغ بدار و برکات زمینت را از اینها باز دار؛ پروردگارا! پس اگر تا هنگام (مرگ) آنها را مهلت داده و بهره‌مند می‌سازی، بین آنها تفرقه بینداز و هر کدام را به راهی جداگانه بدار؛ و سردمداران را هرگز از اینها راضی مدار؛ چرا که اینها ما را دعوت کردند تا که یاریمان کنند، سپس بر ما دشمنی کردند و ما را کشتند.»

ابوالفرج گوید: در نهایت عبدالله به دست «حرملة بن الکاهل الاسدی» به شهادت رسید. در زیارت ناحیه مقدسه آمده: «السلام علی عبدالله بن الحسن بن علی الزکی» و سپس بر قاتل او به نام «حرملة بن کاهل الاسدی» نفرین شده است.

 

از غم بی کسی ات حوصله سر می آید

دست و پا میزنی و خون به جگر می آید

در قدوم تو سر انداختن و جان دادن

به خدا از من عاشق شده بر می آید

یادگار حسنت بی زره و بی شمشیر

سر یاری تو از خیمه به سر می آید

پاره گشته لب خشکیده ات از تیر بگو

کاری از دست من خسته اگر می آید

کوهی از نیزه و شمشیر به دورت بس نیست

هیزم و سنگ ز هر سو چقدَر می آید

آه از این همه زخمی که به پیکر داری

بیشتر سینه ی زخمت به نظر می آید

هر نفس از دهنت خاک برون میریزد

اشک از دیده نه خونابه جگر می آید

نیزه حالا که تنت را به زمین دوخته است

به هوای سر تو چند نفر می آید

تیر در حال فرود است گلویت ببُرد

عمو از بازوی من کار سپر می آید

دست من مثل سر اصغرت آویزه به پوست

یادم از کوچه و از آتش و در می آید

کاش با چادر خود عمه ببَندد چشم

مادری را که به دیدار پسر می آید



علی اکبر لطیفیان 

 




دیدگاه ها : () 




برچسب ها: محرم الحرام ، حضرت اباعبدالله الحسین ،
آخرین ویرایش: شنبه 18 آبان 1392 01:25 ب.ظ



How much does it cost for leg lengthening?
دوشنبه 16 مرداد 1396 06:43 ب.ظ
Pretty nice post. I just stumbled upon your blog and wished
to say that I have really enjoyed surfing around your blog posts.
In any case I'll be subscribing to your feed and I hope you write
again soon!
How do you stretch your Achilles?
شنبه 14 مرداد 1396 01:55 ق.ظ
Simply want to say your article is as astonishing. The clearness
for your put up is simply nice and that i could think you're knowledgeable
in this subject. Well with your permission allow me to snatch your feed to stay up to date with impending
post. Thanks one million and please keep up the rewarding work.
marcenemarionneaux.hatenablog.com
چهارشنبه 20 اردیبهشت 1396 08:07 ب.ظ
We are a bunch of volunteers and starting a new scheme in our community.
Your web site provided us with useful info to work on. You have performed
an impressive activity and our whole neighborhood shall be grateful
to you.
manicure
چهارشنبه 23 فروردین 1396 06:44 ب.ظ
Thanks for your marvelous posting! I quite enjoyed reading it, you could be a great author.I will remember to bookmark
your blog and will come back later on. I want to encourage you to continue your great posts, have a
nice evening!
BHW
شنبه 19 فروردین 1396 04:41 ب.ظ
I was recommended this blog by my cousin. I'm
not sure whether this post is written by him as nobody else know such detailed about
my difficulty. You're amazing! Thanks!
manicure
چهارشنبه 16 فروردین 1396 06:17 ق.ظ
May I simply just say what a relief to discover somebody that
actually knows what they're talking about on the net.

You certainly understand how to bring an issue to
light and make it important. A lot more people really need to look at this and understand this side of your story.
I was surprised that you are not more popular since you most certainly possess the gift.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر